تبليغاتX
دیوار سنگی

دیوار سنگی

سلام خوبین؟؟؟

چه خبر؟؟؟

خوش میگذره؟؟

فراموشم که نکردین!!!

ممنون از کسایی که منو فراموش نکردن

از دور می بوسمشون....

دهه محرمو به همه ی دوستان تسلیت میگم

امیدوارم .....

راستی داداشمم بزرگ شدااااااا!!!!!

خیلی دوسش دارم....

الان دقیقا دو ماه و  ۹ روزشه!!!!

امشب هم که شبه یلداس....

حیف که تو محرمه اگر نه ....

بیخیال...

امیدوارم به همتون خوش بگذره

التماس دعا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تماس فرت......!!!!

 

+نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت15:42توسط مریم | |

ما اومدیم یه مسافرت ۳،۴ روزه...

واسه عید قربان اومدیم ب...

راستی پیشاپیش عیدتون مبارک...

واسه آپ کردن نیومدم...

فقط اومدم یه حرفی زده باشم

+نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت16:58توسط مریم | |

سلاممم!!!

چه طورین بچه ها؟؟؟؟

مدرسه ها داره شروع میشه!!!

همراش هزار جور بدبختی میاره اه!!

فردا نه پس فردا باید کله سحر پاشیم بریم مدرسه

باید بریم سراغ درس و مدرسه دیگه

خودم که خیلی میخوام بیام نت ولی فکر نکنم درس و مدرسه بذاره

حالا سعی خودمو میکنم!!!

منو فراموش نکنینااااااااااااا...

هر کی فراموشم کنه خدا یه جووووش گنده رو لپش بزنه!!

انشاا...

راستی بچه ها مامانم تا چند هفته دیگه زایمان میکنه

یه داداشه تپل مپل میخواد برام بیاره

امیدوارم سالم بدنیا بیاد

هی من گفتم اسمشو بذارین

حسام یا پویان یا شایان

کی به حرفه ما گوش میکنه آخه!!!؟؟؟

اسمشو میخوان بذارن محمد مهدی

وااااای حال میکنین اسمو؟؟؟

واستون عکسش و هم گذاشتم

برووووو حالشو ببر!!!

تپلیو حال میکنین؟؟؟

ماشاا...

 

ایییی پسره بد نمیذارم از الان از این کارا بکنیا!!!

این کیه دیگه چشم دلم روشن

خیله خوب دیگه سرتونو درد نمیارم

دوست ندارم آپه آخرم باشه...

مواظب خودتون باشین...

فقط طبق معمول نظر یادتوون نره

اگر نه خودتون می دونین دیگه...

بابای

+نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت20:3توسط مریم | |

عید تون مبارک

سلام به دوستای گلم

خوووووووبین؟؟؟

عید سعید فطر و به همه تبریک میگم

ممنون از نظرای خوبتون و حضوره فعالتون در وبم

بازم پیشم بیایین!!

گفتم کدام عید نه اضحی بود نه فطر

بیرون از این دو عید چه عیدست دیگرش

  

روزه به پایان رسید و آمد نو عید

هر روز بر آسمانت باد امروا

 

بر آمدن عید و برون رفتن روزه

ساقی بدهم باده بر باغ و به سبزه

 

حافظ منشین بی می و معشوق زمانی

کایام گل و یاسمن و عید صیام است

 

ای خداوند عید روزه گشای

بر تو فرخنده شد چو فر همای

نظر یادتون نرهههههههههههههههه!!!

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت14:21توسط مریم | |

امشب یه یاد بودنت تا صبح با سازم میخونم.....برات هزارتا شعر میگم تا بدونی دوستت دارم

یادم میاد پشت سرم با چشم گریون داد زدی.....تو بی جواب به اشک من به قلب من تو چنگ زدی

نامهربون اینجوریه رسم و رسوم عاشقی.....میگی هنوز دوسم داری من ندیدم اینجوری

من چه ندیدم اینجوری

گفتی بیا تموم کنیم ترس از حسودا نکنیم......اگه بخوای باز میتونی بعدا به چنگم بیاری

تورو قسم دادم به جون جفتمون....به تموم لحظه ها خاطراتمون

اما تو گفتی نمیشه.....اینجا باید تنوم بشه

اینجا باید تموم بشه.


 


گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم
«بايد برم» براي تو فقط يه حرف ساده بود
کاشکي مي ديدي قلب من به زير پات افتاده بود
شايد گناه تو نبود، شايد که تقصير منه
شايد که اين عاقبتِ اين جوري عاشق شدنه
***
سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه
به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه
هميشه يک نفر ميره آدم و تنها مي ذاره
ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا مي ذاره
هميشه يک دل غريب يه گوشه تنها مي مونه
يکي مسافر و يکي اين وره دنيا مي مونه
***
دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون
اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون
بمون براي کوچه‌اي که بي تو لبريزه غمه
ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه
***
بمون واسه خونه‌اي که محتاج عطر تن توست
بمون واسه پنجره اي که عاشق ديدن توست!

+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت21:4توسط مریم | |

يه پسر با يه نگاه از يه دختر خوشش مياد و عشق اول از طرف اون شروع مي شه و تا جايي كه زندگيشو پاي عشقش مي ذاره . اما دختره حرفشو باور نمي كنه ، چون : يه چيزايي از قبل ديده و شنيده . تا دختره مياد حرف پسره رو باور كنه ، پسر دلسرد و خسته مي شه و ميره سراغ يكي ديگه . بعد كه دختره تازه تونسته حرف پسره رو باور كنه ، ميره طرف پسره ... اما پسره رو با يكي ديگه ميبينه ... اينجاست كه مي گه حدسم درست بود و پسر ها همه اينجورين ... و اون اشتباهي رو مي كنه كه قبلا شنيده بود ... و همه چيز از بين ميره و اين قانون براي همه تکرار میشه ولی تقصیر کیه و مشکل اصلی چیه؟!؟!؟!؟!

 

 

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت19:0توسط مریم |

عکس عاشقانهخانم حميدي براي ديدن پسرش مسعود ، به محل تحصيل او يعني لندن آمده بود‎. او در آنجا متوجه شد كه پسرش با يك هم اتاقي دختر بنام Vikki ‎ زندگي ميكند. كاري از دست خانم حميدي بر نمي آمد و از طرفي هم اتاقي مسعود هم خيلي خوشگل بود.
او به رابطه ميان آن دو ظنين شده بود و اين موضوع باعث كنجكاوي بيشتر او مي شد. مسعود كه فكر مادرش را خوانده بود گفت : " من ميدانم كه شما چه فكري مي كنيد ، اما من به شما اطمينان مي دهم كه من و Vikki فقط هم اتاقي هستيم‎ . "
حدود يك هفته بعد‎ ، Vikki پيش مسعود آمد و گفت : " از وقتي كه مادرت از اينجا رفته ، قندان نقره اي من گم شده ، تو فكر نمي كني كه او قندان را برداشته باشد ؟‎ " "خب، من شك دارم ، اما براي اطمينان به او ايميل خواهم زد‎."
او در ايميل خود نوشت‎ : مادر عزيزم، من نمي گم كه شما قندان را از خانه من برداشتيد، و در ضمن نمي گم كه شما آن را برنداشتيد . اما در هر صورت واقعيت اين است كه قندان از وقتي كه شما به تهران برگشتيد گم شده‎ . " با عشق، مسعود
روز بعد ، مسعود يك ايميل به اين مضمون از مادرش دريافت نمود‎ : پسر عزيزم، من نمي گم تو با Vikki رابطه داري ! ، و در ضمن نمي گم كه تو باهاش رابطه نداري . اما در هر صورت واقعيت اين است كه اگر او در تختخواب خودش مي خوابيد ، حتما تا الان قندان را پيدا كرده بود‎. با عشق ، مامان

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت18:45توسط مریم | |

شعر عاشقانه کوتاه و خوب

عشق را دوسیت دارم
اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نميدم که مي خندومت ولي مي تونم باهات گريه کنم اگه يه روز نخواستي به حرفهام گوش بدي خبرم کن........قول مي دم که خيلي ساکت باشم اگه يه روز خواستي در بري بازم خبرم کن......قول نمي دم که ازت بخوام وايسي اما ميتونم باهات بدوم اما.....................اگه يه روز سراغم رو گرفتيو خبري نشد..........سريع به ديدنم بيا حتمآ بهت احتياج دارم
-----------------------------------------------
وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره. .وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي. وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه. وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته. وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه. وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد. وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار کسي رو که هق هق گريش اونها رو مي لرزوند
-------------------------------------------
خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی. وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد . وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی . وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند . وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد . وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود . وقتی تمام درها به رویت بسته است... آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که: « ای خدای بزرگ دوستت دارم!» و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی ماند.
----------------------------------------------
شاگردی از استادش پرسيد: عشق چست؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم . استاد گفت: عشق يعنی همين! شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟ استاد به سخن آمد که : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم. همين!!
 

ادامه مطلب

+نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت18:34توسط مریم | |

با یه شکلات شروع شد............!!!!!!!!

من یه شکلات گذاشتم تو دستش اون هم یه شکلات گذاشت تو دسته من!!!

من بچه بودم اون هم بچه بود سرمو بالا کردم سرشو بالا کرد

 دید که منو میشناسه خندیدم گفت دوستیم گفتم دوسته دوست.....

گفت تا کجا؟؟؟ گفتم دوستی که تا نداره....

گفت تا مرگ خندیدمو گفتم من که گفتم تا نداره!!

گفت باشه تا پس از مرگ گفتم نه!نه!نه!نههههههههههههه! تا نداره

گفت قبول تا اونجایی که همه دوباره زنده بشن

یعنی زندگیه پس از مرگ باز هم با هم دوستیم تا بهشت تا جهنم...!!

تا هر جا که باشه ما با هم دوستیم

خندیدمو گفتم تو تا هر جا که دلت میخواد واسش تا بذار

اصلا یه تا بکش از این سمت دنیا تا اون دنیا...

اما من اصلا واسش تا نمیذارم نگام کرد نگاش کردم!!!

باور نمیکرد اون میخواست حتما دوستیه ما تا داشته باشه.

 دوستیه بدونه تا رو نمیفهمید............................

گفت بیا برا دوستیمون یه نشانه بذاریم

گفتم باشه تو بذار گفت شکلات.......

هر بار که همدیگرو میبینیم یه شکلات مال من یکی مال تو باشه؟؟؟

گفتم باشه

هر بار یه شکلات میذاشتم تو دستش اون هم یکی میذاشت تو دست من!

باز همدیگرو نگاه میکردیم یعنی دوستیم دوسته دوست...!!

من تند شکلاتمو باز میکردم میذاشتم تو دهنم و تند و تند میمکیدم

میگفت شکمووووووووووووووو!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

تو دوسته شکمویه منی....

اون شکلاتشو میذاشت تو یه صندوقچه ی کوچولوی قشنگ....

میگفتم بخورششششششششششششششش!!

میگفت تموم میشه میخوا تموم نشه واسه همیشه بمونه

صندوقش پر از شکلات شده بود هیچ کدومشو نمیخورد.

گفتم اگه یه وقت شکلاتاتو مورچه ها یا کرما بخورن چیکار میکنی؟؟؟؟؟

گفت مواظبشون هستم

میگفت میخوا نگهشون دارم تا وقتی که با هم دوستیم

من شکلاتامو میذاشتم تو دهنمو میگفتم نه! نه! نه! تااااااااااااااا نداره...

دوستی که تا نداره!!

یک سال.....دوسال.....چهار سال........هفت سال......بیست سال شده بود

او بزرگ شده من هم بزرگ شدم

من همه شکلاتامو خوردم او همه شکلاتاشو نگه داشته بود.

اون آمده که امشب خداحافظی کنه

میخواد بره میخواد بره اون دور دورا میگه میرم ولی زود بر میگردم

من که میدونم میرهو بر نمیگرده یادش رفت به من شکلات بده

من که یادم نرفته

یه شکلات گذاشتم کفه دستش گفتم این برای خوردنه

یه شکلات دیگه گذاشته کفه اون دستش

این هم آخرین شکلات برای صندوقه کوچیکت

یادش رفته بود صندوقی داره هر دو تا رو خورد

خندیدم میدونستم دوستیه من تا نداره

میدونستم دوستیه اون تا داره مثل همیشه

خوب شد همه ی شکلاتامو خوردم

اما اون هیچ کدومشو نخورده

حالا با یه صندوقچه پر از شکلاتایه نخورده چیکار میکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

نظر یادت نره!!!!!!!!!!!!


+نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت0:5توسط مریم | |

بیاکه در غم عشقت مشوشم بی تو
بیا ببین در این غم چه ناخوشم بی تو

شب از فراغ تو مینالم ای پری رخسار
چو روز گردد گویی در اتشم بی تو

دمی تو شربت وصالم نداده ای جانا
همیشه زخم فراغت همی کشم بی تو

تو با من مسکین چنین کنی جانا
دو پایم از این جهان نیز در کشم بی تو
پیام دادم بیا خوشم بیدار
جواب دادی که خوشم بی تو

+نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت15:17توسط مریم | |